علوم سیاسی
(١)
عقل و عقلانيت در انديشه سياسى شيعه -
١ ص
(٢)
چيستى فلسفه سياسى اسلامى -
٢ ص
(٣)
ملخص المقالات -
٣ ص
(٤)
Abstracts -
٤ ص
(٥)
ارزش تفكر سياسى نراقى -
٥ ص
(٦)
ثبات حكومت از منظر ملا احمد نراقى - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
هرمنوتيك - قنبرى آيت
٧ ص
(٨)
آسيب شناسى جامعه و حكومت اسلامى در نهج البلاغه - امام جعمه زاده سید جواد
٨ ص
(٩)
حاكم مطلوب در انديشه شيخ اشراق - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
اخلاق مدنى در انديشه ملااحمد نراقى - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
انتفاضه فلسطين و بى ثباتى فزآينده در اسرائيل - ستوده محمد
١١ ص
(١٢)
گزارش سفر به كشورهاى سوريه ، لبنان و تركيه - ایزدی فرد عباس
١٢ ص
(١٣)
انديشه سياسى ملااحمد نراقى - فیرحی داود
١٣ ص
(١٤)
فلسفه ، عرفان و سياست - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
نقد روش شناختى مطالعات سياسى معاصر - محمدعارف نصر
١٥ ص
(١٦)
جامعه و حكومت در انديشه ملااحمد نراقى - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
حكومت اسلامى1 - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٧ ص
(١٨)
آيه الله مطهرى و آزادى هاى سياسى - لک زايى شريف
١٨ ص
(١٩)
فلسفه سياسى ابوالحسن عامرى - فريدونى على
١٩ ص
(٢٠)
رهبرى و رهروى در منطق الطير عطار - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
انسان مدنى در انديشه قطب الدين شيرازى - يوسفى راد مرتضى
٢١ ص
علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - اخلاق مدنى در انديشه ملااحمد نراقى - مهاجرنيا محسن
اخلاق مدنى در انديشه ملااحمد نراقى
مهاجرنيا محسن
تاريخ دريافت: ١٧/١/٨١
تاريخ تإييد: ١٠/٢/٨١
|
انديشمندان مسلمان در مواجهه با اخلاق و سياست به دو گونه عمل كرده اند. برخى چون فارابى با رويكرد سياسى به ضرورت اخلاق رسيده اند و برخى چون مسكويه و نراقى از مجراى اخلاق نظريات سياسى خود را مطرح ساخته اند. مهم ترين سوال فرا روى دسته دوم آن است كه آيا سياست و حكومت چيزى جز ايجاد فضيلت و تقوا و تهذيب شهروندان و شهرياران است؟ ملااحمد نراقى مى كوشد تا بر اساس نظريه ((اخلاق فلسفى ـ شرعى)) اصول و قواعد رفتارى جامعه سياسى خود را تبيين نمايد. از نظر او جامعه سياسى مجموعه شهروندان فاضل و شهرياران عادلى است كه با رعايت حقوق و وظايف متقابل, جامعه مطلوب و نظام سياسى عادلانه را به وجود مىآورند. |
واژه هاى كليدى: اخلاق, اخلاق مدنى, فضيلت, نراقى, انديشه سياسى.
مقدمه
مقاله حاضر بر آن است تا اين مدعا را روشن كند كه نراقى در سرتاسر آثارش لحظه اى از توجه به سياست و حيات سياسى غافل نبوده و حتى موضوعات اعتقادى, اخلاقى, تعليم و تربيت, فقه و اصول موجود در آثارش بر آمده از اين انديشه است. براى روشن شدن جايگاه سياست در نزد وى, بايد اين پرسش ها را پاسخ گفت كه آيا به نظر او سياست ,سازمان دادن به جامعه و حكومت و اداره مردم در آن زمان و تعليم و تربيت اخلاقى, ايجاد تقوا و فضيلت سياسى شهرياران و شهروندان است؟ به راستى هدف نراقى از بستر سازى عقلى براى اخلاق فردى و اجتماعى چيست؟ او از نگارش معراج السعاده و اهداى آن به ((شاه قاجار)) و ((كافه انام)) چه اهدافى را تعقيب مى كند؟ و همچنين فتواى او در ضرورت واگذارى ولايت عامه به فقيهان در آن شرايط با چه انگيزه اى صادر شده است؟
از جمله پاسخ هايى كه به اين سوال ها داده شده, آن است كه بر مبناى رويكردهاى اخلاقى و عرفانى نراقى نمى توان ((انديشه سياسى)) را بنا نهاد, زيرا مبناى احكام اخلاقى و عرفانى بر ناپايدارى دنيا و سراى طبيعت است و دنيا بت خانه سه شهوت بطن, فرج و دوستى فرزند است كه همه حجابند و احكام اخلاقى جز به مذمت اين دنياى فانى و امر به زهد و عزلت و فرار از آن, نمى پردازد; در حالى كه بناى انديشه سياسى بر ((بقا)) و ثبات دنياست; بنابراين دو حوزه اخلاق و سياست با هم سازگار نيستند و پى ريزى سياست ((بقا ـ محور)) بر اخلاق ((فنا ـ محور)) امكان پذير نيست و آنچه نراقى و امثال او در باب سياست و زندگى سياسى بيان داشته اند, صرفا آراى پراكنده اى است و نمى تواند اساس انديشه سياسى قرار گيرد.٢
در اين مقاله با رد چنين پاسخى و ارائه انديشه سياسى نراقى, مخدوش بودن نظريه امتناع انديشه سياسى برمبناى اخلاق و عرفان اسلامى را نشان خواهيم داد.
هستى اخلاق مدنى
برداشتى كه در مقدمه بدان اشاره رفت كه بر مبناى بقا و فناى اخلاقى به امتناع انديشه سياسى در حوزه اخلاق نراقى مى رسيد, مبتنى بر درك نادرستى از انديشه اخلاقى اوست و گويا پيش فرض اين تلقى آن است كه نراقى حوزه اخلاق را تنها در صفاى باطن و زهد و مذمت دنيا ـ بر مبناى تلقى مشهور ـ تفسير مى كند; در حالى كه آثار ايشان به ويژه معراج السعاده سخن از سياست و عدالت پادشاه, عدم مغايرت حكومت و رياست با زهد,٣ همسويى قدرت و مكنت با عرفان و فضيلت,٤ مقوله اهتمام به امور مسلمانان,٥ قيام به امر به معروف و نهى از منكر,٦ عاقبت فساد و اصلاح جامعه,٧ اصول مملكت دارى,٨ فوايد انس و وحدت اجتماعى٩ و... دارد. فهم صحيح رويكرد اخلاقى نراقى كه بخشى از حكمت عملى اوست,١٠ نياز به تبيين فلسفه اخلاق و روش شناسى او در حوزه اخلاق دارد. در تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى, جريان هاى فكرى و معرفت اخلاقى متعددى ظهور يافتند, مانند ((اخلاق اعتزالى)), ((اخلاق شرعى)), ((اخلاق فلسفى)), ((اخلاق صوفى گرايانه)) و ((اخلاق شرعى فلسفى)). با اندكى تإمل در معراج السعاده مى توان حكم كرد كه حوزه اخلاقى او در چار چوب جريان ((اخلاق شرعى ـ فلسفى)) قرار مى گيرد; براى همين هم در همه مباحث معراج السعاده به عقل و شرع استناد مى كند. نراقى در آغاز معراج السعاده در مقوله ((نفس شناسى)), قوا و غرايز انسانى را مطرح مى كند و با استناد فضايل و رذايل به قوا و غرايز, از آيات و روايات بهره مى گيرد.١١
نراقى در مكتب اخلاقى خود, اخلاق را به ساحت هاى مختلف تقسيم مى كند. يك ساحت اخلاقى كه به دنبال پالايش و آرايش درون است و به رابطه درونى انسان ها با خداوند مربوط مى شود. انسان از آن لحاظ كه عبد خداوند است بايد متصف به يك سرى فضايل باشد; ساحت ديگرى از ارزش هاى اخلاقى, نه از نظر عبوديت, بلكه از لحاظ انسانيت انسان است. بعضى از رفتارها و فضايل از انسان پسنديده هستند, خواه انسان مومن باشد يا نباشد. سومين ساحت اخلاقى مربوط به ارزش هاى اخلاقى انسان در معاشرت با ديگران است و اين ارزش ها رفتار اجتماعى انسان را سمت و سوى مى بخشند.
در ساحت اول, فضايلى چون ((عبادت الهى)),١٢ ((ذكر)),١٣ ((دعا)),١٤ ((محبت الهى)),١٥ ((رضايت الهى)),١٦ ((توكل))١٧ و ((مناجات))١٨ قرار مى گيرند. در ساحت دوم, فضايلى هم چون ((قصر امل)),١٩ ((كسب حلال))٢٠ و ((اعتدال در قوه شهويه))٢١ قرار مى گيرند و در ساحت سوم از گسترده ترين نوع اخلاقيات كه با انواع روابط اجتماعى, سياسى سر و كار دارد, سخن به ميان مىآيد. اين ساحت را با عنوان ((اخلاق مدنى)) مطرح خواهيم كرد. ارزش ها و فضايلى كه در اين حوزه قرار مى گيرند از چند نظر قابل تقسيم هستند:
تقسيم اول: ١ ـ بعضى از اخلاقيات با هدف برقرارى رابطه انسان حداقل با يك نفر طراحى شده اند, همانند احترام به استاد,٢٢ و رفتار با همسر;
٢ ـ برخى از اين ارزش ها در مواجهه انسان با جمع محدودى به سامان دهى و تنظيم رفتار آدمى مى پردازد; نظير برقرارى عدالت و مساوات در خانواده, ابراز محبت به فرزندان, صله رحم با نزديكان,٢٣ رعايت حقوق همسايگان و٢٤ احترام به والدين٢٥;
٣ ـ ساخت و ماهيت برخى از ارزش هاى اخلاقى به گونه اى است كه براى مواجهه انسان با جمع كثيرى طراحى شده اند, همانند اهتمام به امور مسلمانان ٢٦و عدالت پادشاه٢٧;
٤ ـ برخى ديگر از ارزش هاى اخلاقى كه در اجتماع انسانى مطرح است رويكرد عمومى دارد, به گونه اى كه در اتصاف به آن فرد يا جمع خاصى و يا كثرت و قلت جمعيت لحاظ نشده است, بلكه تحقق يك حكم اخلاقى در جامعه مقصود است كه البته ممكن است موضوع آن حكم يك نفر يا جمع نامحدودى باشد, نظير امر به معروف و نهى از منكر٢٨ و قضاى حوايج مسلمانان.٢٩
نراقى بعد از تقسيم عدالت به سه قسم, در مورد قسم دوم مى گويد:
دوم عدالتى است كه در ميان مردم مى باشد و از بعضى نسبت به بعضى ديگر حاصل مى شود, از ادا كردن حقوق و رد امانت و انصاف دادن در معاملات و تعظيم بزرگان و احترام پيران و فرياد رسى مظلومان و دست گيرى ضعيفان.٣٠
تقسيم دوم: اخلاق مدنى گاهى به اعتبار اجتماعى بودن يا سياسى بودن تقسيم مى شود: ارزش هاى اخلاقى اى كه ((ماهيت اجتماعى)) دارند, مانند عدالت در خانواده, احترام به همسايگان, تواضع و فروتنى در قبال ديگران, خدمات عام المنفعه اى كه در راستاى قضاى حوايج مومنان و اهتمام به امور اجتماعى مسلمانان باشد; البته بعضى از اين ارزش هاى اجتماعى ممكن است با رويكرد اقتصادى صورت گيرد, نظير سخاوت, ايثار, بخشش مالى,٣١ ترك بخل,٣٢ سوال و گدايى,٣٣ كسب مال حرام,٣٤ و يا به دنبال بسط و گسترش فضايل معنوى و ارزش هاى والاى انسانى باشد, مانند امر به معروف و نهى از منكر, دعوت و تبليغ صفات پسنديده اجتماعى و نهى از غيبت,٣٥ سعايت,٣٦ تهمت و سوء ظن به مومنان, عيب جويى,٣٧ دروغ,٣٨ و استهزإ.٣٩
قسم دوم, ارزش هاى اخلاقى اى كه ((ماهيت سياسى)) دارند و مرحوم نراقى با همين رويكرد به طرح آن پرداخته است, نظير عدل و ظلم سلطان,٤٠ اهتمام به امور سياسى مسلمانان,٤١ و فضيلت جهاد.٤٢
در اين قسم مرحوم نراقى مسائل كلان سياسى را پيش مى كشد و اصول مملكت دارى را از منظر اخلاق مدنى مطرح مى كند.٤٣
موضوع اخلاق مدنى
از جمله مباحثى كه در فلسفه دانش هاى اسلامى مطرح بوده و نراقى نيز بدان عنايت دارد, مقوله ((فضيلت علوم)) است كه در آن از تعريف, موضوع, فايده و غايت هر علم بحث مى شود. در جهان اسلام اولين بار ابو نصر فارابى در رساله فضيله العلوم شرافت همه دانش ها را در سه امر شناسايى و منحصر كرد:
١ ـ شرف موضوع دانش;
٢ ـ استقصاى براهين;
٣ ـ بهره بسيارى كه در آن موجوداست.٤٤
نراقى نيز به تبع فارابى, اخلاق را از دو نظر ((فايده آن)) و ((شرف موضوع)) جزء برترين دانش ها مى داند و بر آن نام ((اكسير اعظم)) مى نهد و مى فرمايد:
چون كه شناختى كه حيات ابد و سعادت سرمد از براى انسان موقوف است به دفع اخلاق ذميمه و اوصاف رذيله و كسب ملكات ملكيه و صفات قدسيه, و اين ميسر نمى شود مگر به شناختن رذايل صفات و فضايل ملكات و تميز نيك و بد آنها از يك ديگر و دانستن معالجاتى كه در علم اخلاق از براى تهذيب نفس مقرر است, معلوم مى شود كه شرف اين علم از ساير علوم برتر و فايده اش بيشتر است و چگونه چنين نباشد و حال آن كه شرافت هر علمى به شرافت موضوع اوست و موضوع اين علم, نفس ناطقه انسانيه است كه اشرف انواع كاينات و افضل طوايف ممكنات است... و كدام علم اشرف از علمى است كه پست ترين موجودات را به اشرف كاينات مى رساند.٤٥
بنابراين موضوع علم اخلاق, شناخت نفس انسانى و مطالعه درباره چگونگى اتصاف آن به فضايل است. ارتباط اخلاق فردى به اخلاق مدنى از دو ناحيه صورت مى گيرد: نخست از مدنى الطبع بودن انسان و دوم از ماهيت فضايل اخلاقى.
نراقى قواى نفس انسان مدنى را در چهار قوه عقل و شهوت و غضب و وهم مطرح مى كند كه اين قوا همواره در حال نزاع هستند تا يكى غالب شود و فرمان قواى ادراكى و تحريكى انسان را در اختيار گيرد و رفتار بيرونى آدمى را مطيع خود گرداند.
به سبب اختلاف هواهاى اين قواى اربع و تفاوت آراى اين چهار سرهنگ, پيوسته مملكت بدن ميدان محاربه آنها و معركه تنازع ايشان است... و هميشه چنين است و اگر غلبه از براى ديگران باشد آثار آن در آن جا پيدا مى شود و مملكت خراب و ويران و امر معاش و معاد اختلال به هم مى رساند و صاحب آن دل در حزب بهايم يا سباع يا شياطين مى شود.٤٦
جامعه انسانى شكل گرفته از مجموعه اى از انسان هايى است با طبايع مختلف كه علاوه بر منازعه درونى, با ديگران هم در حال كنش هاى دايمى هستند. يكى با غلبه سلطه قوه غضبيه خوى سبعيت به خود مى گيرد و ((توحد)) و فردگرايى بر او غالب آمده, پست تر از هر حيوانى مى گردد و هم او استخدام و استعباد و غلبه بر ديگران مى شود; ديگرى با غلبه قوه وهميه و متخيله, زندگى زاهدانه و گريز از اجتماع در پيش مى گيرد و به تعبير موسس اخلاق اسلامى, مسكويه رازى, براى زندگى خود از جامعه بهره مى گيرد بدون آن كه به ديگران بهره اى برساند.٤٧ يكى جامعه را به افساد مى كشاند و يكى در فكر اصلاح آن است.
اين است كه نراقى به اين اعتقاد مى رسد كه مدنى بالطبع بودن تنها يك گرايش طبيعى است كه در درون همه انسان ها وجود دارد و اين گرايش هيچ گونه الزام و اجبارى براى تن دادن به مدنيت و الزامات اجتماعى ايجاد نمى كند. انسان ها قبل از هر گرايشى تحت تإثير فضايل و رذايل اخلاقى هستند و چون طبيعت انسان ها مختلف است و منافع متفاوت دارند, آنچه در ميان آنها اعتدال برقرار مى كند و آنها را وادار به پاى بندى به اصول زندگى اجتماعى مى نمايد, اخلاق و فضايل مدنى است.
از گفتار سوم اين نتيجه به دست مىآيد كه رفتار انسان مدنى بالطبع موضوع مطالعه اخلاق مدنى است و آنچه به حيات اجتماعى قوام و ثبات و تداوم مى بخشد ملكات و سجاياى اخلاقى است.
مدنيت مبتنى بر اخلاق مدنى
نراقى براى برقرارى نظم اجتماعى كه در سايه آن, اصول شريعت اجرا شود و شهروندان بتوانند رفتار و روابط خود را بر مبناى عدالت تنظيم كنند و به سعادت حقيقى نايل شوند, ضرورت مدنيت و حكومت را مطرح مى كند:
در فترات انبيا چه مفاسد حاصل و در فقدان روسا چه مصايب و شرور متحقق هست و عاده الله در حق اين نوع به دفع و رفع خود جارى نگشته و رشته خلافت اين قوم را به كف كفايت خلفاى انسانيت گذاشته, با وجود اين كه رفع منازعات و بيان احكام مجادلات مخلوقات را به جز هم جنس ايشان نتواند, الا به منبع ايشان از نزاع و اختلاف ايشان و اين امرى است كه خلاف آن ظاهر و انتفاى آن محسوس است و از اين رو, هر قومى بى رئيس در معرض هلاك بوده و هر طايفه بى مطاعى پيوسته در نزاع و جدالند, و سبب آن است كه به مقتضاى حكمت هاى بالغه خود اين نوع اختيارى داده و زمام قدرتى در كف كفايتشان نهاده.٤٨
تشكيل اجتماع سياسى و تدبير آن به وسيله رهبرى امكان پذير مى شود. با وجود رهبرى است كه افراد جامعه مى توانند به اهداف مادى و معنوى خود برسند, عدالت و امنيت برقرار شود; اما پرسش اساسى آن است كه چه كسى حق دارد رهبرى جامعه را بر عهده بگيرد و وظيفه چه كسى است كه متصدى اين مسووليت خطير شود؟ همه صاحب نظران مسلمان, اعم از فيلسوفان و فقيهان و اصحاب اخلاق و عرفان, بر اين امر اتفاق نظر دارند كه خداوند حكيم كه عالم به تمام ابعاد انسانى و نيازهاى مادى و معنوى آدمى است, نمى تواند انسان ها را به حال خود رها كند و بر مبناى ((قاعده لطف)) بر او واجب عقلى است كه براى انسان ها رهبر و هادى منصوب كند.
تعبير زيباى نراقى آن است كه خداوند آدم ابو البشر را با ((ايل و آلوس به محله وسطى و ربع مسكون زمين كوچ داده است))٤٩ و در آن جا نمى تواند او را بدون هادى و رهبر رها كند.
اصول اخلاقى شهريارى
نراقى از آن رو كه فقيه است, براى تدبير جامعه سياسى و حكومت و زمام دارى, قواعد, شرايط و وظايفى را پيش مى كشد و از منظر اخلاق به گونه ديگرى به طرح آن مى پردازد; بر خلاف فقه سياسى كه به حكومت و رهبرى از منظر وظايف و تكاليف مى نگرد, اخلاق مدنى بدانها با رويكرد فضيلت و ارزش هاى انسانى نگاه مى كند; اما در هر دو حوزه, نراقى بر اساس سنت گذشته, جامعه سياسى و حكومت را در شخص حاكم مى بيند و مسائل حكومتى را به حاكم نسبت مى دهد. در فقه سياسى با مسإله ((ولايت فقيه)) و در اخلاق مدنى با ((سلطان عادل)) مواجه است. در هر دو دانش, اهداف, كارويژه ها, شرايط و قواعد حكومتى را از منظر حاكم بايد مطالعه كرد; بااين وصف حاكم به دليل نقش اساسى خود در هرم قدرت بايد واجد همه فضايل و بايسته هاى رهبرى باشد.
از نظر نراقى حاكم اسلامى, كسى است كه فضايل مبتنى بر اصول چهارگانه اخلاقى را در حد كمال در وجود خويش محقق ساخته و متصف به فضيلت حكمت, شجاعت, عفت و عدالت است. او بر خلاف نظر پدرش در جامع السعادات,٥٠ عدالت را ثمره همه فضايل سه گانه قواى ناطقه, شهويه و غضبيه مى داند كه انسان با اصلاح و اعتدال در آنها به فضايل حكمت, عفت و شجاعت مى رسد و مجموع آنها در انسان ملكه اى به نام عدالت را به وجود مىآورند كه ((افضل فضايل و اشرف كمالات است, زيرا مستلزم جميع صفات كماليه, بلكه عين آنها است)).٥١ از اين منظر است كه نراقى به خلاف اسلاف خويش بيشتر بر فضيلت عدالت اصرار دارد و حكيم بودن سلطان را در ذيل عدالت او جست و جو مى كند و بر اين حقيقت تصريح دارد: ((عادل واقعى واجب است كه حكيمى باشد دانا به قواعد شريعت الهيه و عالم به نواميس نبويه و...)).٥٢
نراقى با تقسيم مجارى و حوزه هاى عدالت به پنج محور اخلاق, افعال, اموال, معاملات و سياست,٥٣ عدالت در حوزه سياست و حكومت را بعد از شريعت, مهم ترين نوع عدالت مى داند.
مرحوم نراقى اصول و قواعد شهريارى را در بحث عدالت سلطان با عنوان ((لوازم عدالت)) مطرح كرده است كه برخى از آنها را به صورت خلاصه ارائه مى كنيم.
١. اتكال به خداوند:
در هر حالى از احوال به ذات پاك ايزد متعال متوكل و به فضل و رحمت بى غايت خداوند لم يزل و لايزال متوسل بوده, توفيق انجام هر مهمى را بر وجه صواب از درگاه رب الارباب مسإلت نمايد و تمشيت هر امرى را به مشيت آن جناب منوط دانسته و روز و شب به زبان عجز و انكسار از دربار حضرت آفريدگار سلوك راه درست را طلبد.
٢. حفظ ارزش هاى دينى:
در هر امرى از امور به قدر مقدور پاس شريعت غرا و حفظ احكام ملت بيضا را مكنون ضمير منير و پيش نهاد خاطر حق پذير گرداند تا در شماتت مخالفين اسلام باز و زبان طعن و ملامت اعادى دين را بر خود دراز نگرداند و چون ملوك و سلاطين پاس اين معنا دارند و در ترويج دين و اجراى آن اهتمام نمايند به حكم ((الناس على دين ملوكهم)) احدى از حكام و عمال هر ديار و ساير متوطنين بلاد را مجال انحراف ورزيدن از آن نباشد و از بركت دين قويم خانه دين و دنياى خود و كافه رعايا آباد و معمور گردد.
٣. برقرارى عدالت و امنيت:
به باز داشتن خود از ارتكاب ظلم اكتفا ننمايد, بلكه احدى از رعيت و سپاهى و كاركنان و گماشتگان را مجال ارتكاب ظلم و ستم ندهد و به حسن سياست بساط امن و امان را گسترده, ساحت مملكت و ولايت را از خس و خار گزند ظالمان مردم آزار به جاروب معدلت بروبد, چه هر ظلمى كه در ولايت فرمان روايى بر مظلومى مى شود فى الحقيقه دامن گير او مى شود.
٤. دفاع از مرزها:
((حفظ و حراست اطراف مملكت را از دشمنان بر ذمه همت خود لازم شمارد و در امنيت طرق و شوارع سعى خود را مبذول فرمايد)).
٥. نصب كارگزاران عادل:
چون خواهد زمام اختيار جمعى از رعايا و فقرا را به دست كسى دهد و احدى را به تفويض شغلى و عملى ارجمند سازد, همين به كفايت و كاردانى او در ضبط و ربط مخارج و مداخل ديوانيه اكتفا ننمايد بلكه ابتدا نقد گوهر او را بر محك اعتبار زده, پاكى و ناپاكى او را امتحان فرمايد و انصاف و مروت او را ملاحظه نمايد. اگر رعيت را به ظالمى سپارد, در امانتى كه خدا به او سپرده خيانت كرده و ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد و غبار بد نامى آن بر صفحات وجنات او خواهد ماند.
٦. داشتن دستگاه اطلاعاتى صالح:
در استفسار احوال سلوك او[ كارگزار حكومتى] نهايت اهتمام نمايد و كيفيت رفتار او را با رعايا تفحص فرمايد, چه دامن تزوير دراز و در تلبيس و خدعه باز است و در تفحص و تجسس احتياط نمود, از خبر داران خدا ترس و آگاهان قوى النفس خالى از غرض استفسار فرمايد, زيرا كه بسى باشد جمعى را كه مظله عرض حال به خدمت صاحب اختيار به ايشان وارد به رشوت و مال فريفته باشد, چه ظالم و شرير پيوسته در رضا جويى مقربان پادشاهان يا امير ساعى مى باشند, و به انواع خدمات ايشان را از خود راضى مى دارند. و باشد طايفه اى كه رشوت قبول نكنند و از اهل تدين باشند از ضعف نفس و انديشه عاقبت خود زبان در كام خموشى كشيده باشند يا از عاقبت انديشى از بيان واقع احتياط كنند... الحاصل صاحبان اختيار را از چگونگى سلوك كاركنان خود در هر ناحيه و بلوك از نزديك و دور هميشه مطلع بودن لازم و ضرور است.
٧. داشتن دستگاه قضايى عادلانه:
حشمت فرمان فرمايى و شركت جهان بانى مانع از دادرسى بيچارگان نشود و از فرياد دادخواهان روى نگرداند و از ناله ستم ديدگان نرنجد, تظلم بى ادبانه فقيرانى كه خدا امرشان را به او محول فرموده گوش دهد و افغان بى تابانه ضعيفانى كه پروردگار ايشان را به او محتاج كرده استماع نمايد... راه آمد و شد گدايان پريشان را به سياه دلان درشت خو بر خود نبندد. آرى هر كه سر شد دردسرش بايد كشيد و هر كه سرور شد به زير دستان بايدش بخشيد.
تظلم رعيت نشان عدل پادشاه است و به درد دل همه كس رسيدن لازمه مرتبه ظل الله, شكوه دادخواهان فر پادشاهى است, دل جويى سر و پا برهنگان شكرانه صاحب كلاهى.
٨. جلوگيرى از بدعت در دين:
((نهايت اجتناب فرمايد از گذاردن بدعتى, چه اگر آن را نفعى باشد در زمانى اندك به سر خواهد آمد و تا قيام قيامت بدنامى و لعنت از براى او خواهد بود)).
٩. عفو و گذشت:
چون از احدى خيانتى يا خباثتى صادر شود يا در طريق خدمت خطايى يا لغزشى سر زند تا ممكن باشد قلم عفو بر آن كشيده و ديده التفات از آن پوشند, چه عفو از جرايم از اشرف مكارم است, چنانچه جناب مستطاب امير المومنين ٧ فرموده اند كه: ((جمال السياسه العدل فى الامره والعفو مع القدره, يعنى جمال شهريارى و حسن مملكت دارى عدل نمودن در فرمان فرمايى و با قدرت انتقام, عفو فرمودن است)).
١٠. حفظ اسرار:
اين صفت هيچ طايفه را اين قدر در كار نيست كه سلاطين والاتبار را, و پوشيدن اسرار از شرايط سلطنت و جهان بانى و[ از] امهات ضوابط كشور ستانى است, چه ايشان را دشمنان و مدعيان بسيار كه هر گاه بر مكنون ضمير پادشاه مطلع شوند در صدد تدارك بر مىآيند; پس بايد محرمان و دانايان و امناى دولت نيز اسرار را مخفى دارند كه محرم را نيز محرمى باشد و بسا باشد كه منجر به هلاك و فساد مى گردد.٥٤
١١. امر به معروف و نهى از منكر:
علاوه بر وظيفه فردى هر مسلمان در انجام اين فريضه, دولت نيز در سطح كلان موظف است خوبى ها را ترويج و از بدىها جلوگيرى كند:
و در هر زمانى كه... سلطان عادلى همت بر اين امر خطير نگماشت و اين كار عظيم را سهل انگاشت, امر مردم فاسد و بازار علم و عمل كاسد گشته, مردم به لهو و لعب مشغول و به هوا و هوس گرفتار و خود سر شوند. ياد خدا و فكر روز جزا فراموش و از باده معاصى مست و مدهوش گشتند.٥٥
١٢. نداشتن اهداف نفسانى:
با عنايت به اين كه اصول و قواعد يازده گانه فوق از منظر اخلاق مدنى نگارش يافته و رعايت آنها مبتنى بر ارزش هاى اخلاقى است, مى فرمايد:
[ قاعده دوازدهم كه] عمده لوازم بلكه موقوف عليه همه آنهاست, آن است كه مقصود از مملكت دارى و فرمان فرمايى استيفاى خطوط نفسانيه و پيروى لذات و شهوات جسمانيه نباشد و عنان نفس را از ملاهى و مناهى باز دارد و همه همت او بر آسايش و آرايش مصروف نباشد.
سكندر كه او ملك عالم گرفت
پى جستن كام خود كم گرفت
حضرت امير المومنين(ع) مى فرمايد كه: ((رإس آلافات الوله باللذات; سر همه آفات شيفته شدن به لذت هاست)).
شنيدم كه در وقت نزع روان
به هرمز چنين گفت نوشيروان
كه خاطر نگه دار درويش باش
نه در بند آسايش خويش باش
نياسايد اندر ديار تو كس
چو آسايش خويش خواهى و بس
و شاعر عرب گويد:
اذا غدا ملك باللهو مشتغلا
فاحكم على ملكه بالويل والخرب
چون پادشاه مشغول لهو و لعب و مفتون لذات نفس گردد و اوقات خود را صرف آن سازد, حكم كن كه ملك آن تباه و ويران خواهد شد.٥٦
پى نوشت ها ١. حجه الاسلام و المسلمين مهاجرنيا پژوهشگر پژوهشكده انديشه سياسى اسلام. ٢. ر.ك: سيد جواد طباطبايى, درآمدى فلسفى بر تاريخ انديشه سياسى در ايران (تهران: انتشارات كوير, ١٣٧٢) ص ١٦١ ـ ١٨١. ٣. ملااحمد نراقى, معراج السعاده (تهران: كتابفروشى اسلاميه, ١٣٨٠ ق) ص ٢٠٩ و ٣٤٠. ٤. همان, ص ٢١٢. ٥. همان, ص ٢٨٧. ٦. همان, ص ٢٨٩ ـ ٢٩٧. ٧. همان, ص ٣١٤. ٨. همان, ص ٢٧٩ ـ ٢٨٤. ٩. همان, ص ٢٤٥ ـ ٢٤٨. ١٠. همان, ص ٢٢. ١١. جلال الدين مجتبوى, علم اخلاق اسلامى (گزيده معراج السعاده) ـ (تهران: انتشارات حكمت, ١٣٦٧), ص ٢٥. ١٢. ملااحمد نراقى, معراج السعاده, ص٤٩٣. ١٣. همان, ص ٥١٢. ١٤. همان. ١٥. همان, ص ٤٢٩. ١٦. همان, ص ٤٥٢ ـ ٤٥٥. ١٧. همان, ص ٤٥٩. ١٨. همان, ص ٤٢١. ١٩. همان, ص ٣٨٥. ٢٠. همان, ص ٢٥١. ٢١. همان, ص ١٧٩. ٢٢. همان, ص ٤٥. ٢٣. همان, ص ٣٠١. ٢٤. همان, ص ٣٠٧. ٢٥. همان, ص ٣٠٣ ـ ٣٠٦. ٢٦. همان, ص ٢٨٧. ٢٧. همان, ص ٤١ و ٢٧٥. ٢٨. همان, ص ٢٨٩. ٢٩. همان, ص ٢٨٧. ٣٠. همان, ص ٣٩. ٣١. همان, ص ٢٢٩ ـ ٢٣٢. ٣٢. همان, ص ٢٢٨. ٣٣. همان, ص ٢١٧. ٣٤. همان, ص ٢٤٨. ٣٥. همان, ص ٣٢٠. ٣٦. همان, ص ٣١٢. ٣٧. همان, ص ٣٠٩. ٣٨. همان, ص ٣٠٩. ٣٩. همان, ص ٣١٨. ٤٠. همان, ص ٤١. ٤١. همان, ص ٤١ و ٢٨٧. ٤٢. همان, ص ٢٧٩. ٤٣. ر.ك: همان, ص ٢٨٤. ٤٤. ابونصر محمد فارابى, فضيله العلوم (حيدرآباد دكن: دائره المعارف النظاميه, ١٣٤٠ ق) ص ;١ همو, مايصح و مالايصح من احكام النجوم, تحقيق جعفرآل ياسين, (تهران: انتشارات, حكمت, ١٣٧١) ص٤٨. ٤٥. ملااحمد نراقى, معراج السعاده, ص ١٤ ـ ١٥. ٤٦. همان, ص ١٧. ٤٧. محسن مهاجرنيا, انديشه سياسى مسكويه (قم: بوستان كتاب قم, ١٣٨٠) ص ٣٨. ٤٨. ملااحمد نراقى, سيف الامه, ص ٤٩. ٤٩. همو, معراج السعاده, ص ٢٧٥. ٥٠. همان, ص ٢٣. ٥١. همان, ص ٣٦. ٥٢. همان, ص ٣٧. ٥٣. همان, ص ٣٧. ٥٤. همان, ص ٣١١. ٥٥همان, ص ٢٩٠. ٥٦. همان, ص ٢٧٩ ـ ٢٨٤.